گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت یازده :
نیلا کنجکاو و با هیجان نگاهش می کند تا سمیرا را حرفی بزند که مدت ها آرزویش را داشت.
_خب می دونی بابات فعلا قضیه ی خواستگاری رو منتفی کرده، راستش علی باهاش صحبت کرده، داداش مرتضی هم بی تاثیر نبوده اما خب فعلا که بی خیال شده.
چشمان نیلا از خوشحالی برق می زدند. باورش سخت بود که پدرش به این آسانی بیخیال خواستگاری شود، اما هر چه که بود برای مدتی کوتاه برایش جواب می داد.
_باوØ

لطفا صبر کنید...

مریم
0عالیه رمان خیلی خوبیه پریسا قربونت برم همه ی رمانات عالین هم گیلاس وهم همسرسابق من